|
اصطلاح شماره 1 Horse of a different color معنی: یک موضوع دیگر، یک مطلب کاملاً متفاوت، وصله ناهمرنگ
Eric likes to play jokes on his friends, but he makes sure that nobody is hurt by any of his pranks. A prank that hurts someone is a horse of a different color! Being playful is one thing, but hurting someone by one's prank is quite a different matter. اریک دوست دارد با دوستانش شوخی کند، اما مواظب است که کسی از شوخیهای او ناراحت نشود. شوخیای که کسی را ناراحت کند یک موضوع کاملاً متفاوت است. شوخ بودن یک چیز است و آزردن دیگری با شوخی چیز دیگری است.
اصطلاح شماره 2 Take it on the lamb معادل فارسی: در رفتن
Poor Rich has always had his problems with the police. When he found out that they were after him again, he had to take it on the lamb. In order to avoid being caught and thrown in jail, he was forced to flee in a great hurry. بیچاره ریچارد همیشه بـا پلیس مشکل داشته. وقتی فهمیـد که اونا دنبالش هستند، مجبـور شد در بره. برای اینکه گیر نفته و تو زندون نیفته مجبور شد به سرعت فرار کنه.
اصطلاح شماره 3 Cat got your tongue معادل فارسی: موش زبانت را خورده (خجالتی)
What's the matter? Cat got your tongue? موضوع چیه؟ موش زبونت رو خورده؟ (یعنی چرا حرف نمیزنی)
اصطلاح شماره 4 Get in someone's hair معنی: کسی را اذیت کردن
- I know that the children get in your hair, but you should try not to let it upset you so much. - Listen, Jim. I can't help it. The children bother me and make me very angry. - من میدونم که بچهها اذیتت میکنند، اما باید سعی کنی نذاری این موضوع تو رو خیلی ناراحت کنه. - ببین جیم. من نمیتونم کاریـش کنم. بچههـا منو اذیـت میکنند و منو خیلی عصبانی میکنند.
اصطلاح شماره 5 Jump down someone's throat معنی: یقه کسی را گرفتن، با عصبانیت با کسی برخورد کردن
You don't have to jump down my throat! I told you that I'd make it home around 11:50. I don't intend to be late! مجبور نیـستی اینقـدر با عصبانیت با من برخـورد کنی! بهت گفتـم که حـول و حـوش سـاعت 11:50 برمیگردم خونه. من قصد ندارم دیر بیام!
اصطلاح شماره 6 Shoot off one's mouth معنی: لاف زدن، غلو کردن
Jim doesn't play tennis very much, but he's always shooting off his mouth about how good he is. Yet he's fooling nobody. Jim is somewhat of a braggart and everyone knows that he gives opinions without knowing all the facts and talks as if he knew everything about the game. جیم زیاد تنیس بازی نمیکنه، اما همیشه در مورد اینکه چقدر خوب بازی میکنه غلو میکنه. البته اون کسی رو دست نمیندازه. جیم تا اندازهای یک «لاف زن» هستش و همه میدونند که بدون اینکه همه چیز رو بدونه ابراز عقیده میکنه و طوری حرف میزنه که انگار همه چیز رو درباره بازی میدونه.
اصطلاح شماره 7 Pull someone's leg معنی: کسی را دست انداختن
- Hey, Al, I was invited to be a judge for the contest. - هی، اَل، من برای داوری تو اون مسابقه انتخاب شدم.
اصطلاح شماره 8 Get off someone's back معنی: دست از سر کسی برداشتن
- Hey, John. I'm bored. Come on, let's go out and do something. - هی، جان. من خسته شدم. بیا بریم بیرون یه کاری بکنیم.
اصطلاح شماره 9 People who live in glass houses shouldn't throw stones توضیح: وقتی کسی خودش هم مقصر است نباید دیگران را سرزنش کند.
Janet has often criticized her friend, Lois for driving too fast, yet she herself has had her license suspended for exceeding the speed limit. Lois once tried to tell her that people who live in glass houses shouldn't throw stones, but it didn't do much good. Janet simply didn't accept the fact that she should not pass judgment on other people when she is just as bad as they are.
جانت همیشه دوستش لوئیس را بخاطر اینکه با سرعت زیاد رانندگی میکند، سرزنش میکند، درحالیکه خودش بخاطر سرعت غیرمجاز گواهینامهاش توقیف شده است. لوئیس یک دفعه سعی کرد به او بگوید که وقتی خودت هم مقصر هستی نباید دیگران را سرزنش کنی، اما این زیاد فایده نداشت. جانت این حقیقت را قبول نکرد که نباید در مورد دیگران حکم صادر کند وقتی که به اندازه آنها مقصر است.
اصطلاح شماره 10 Fishy معنی: عجیب، مشکوک
When the security guard saw a light in the store, it seemed to him that there was something fishy going on. He called the central office and وقتی نگهبان نوری را در مغازه مشاهده کرد، به نظرش رسید که چیز مشکوکی در حال اتفاق بود. او با دفتر مرکزی تماس گرفت و به مافوقش گفت که به گمان او چیز عجیب و مشکوکی در حال وقوع بود.
اصطلاح شماره 11 Go to the dogs معنی: مخروبه شدن
Have you seen their house lately? It's really gone to the dogs. اخیراً خانه آنها را دیدهای؟ آن واقعاً به مخروبه تبدیل شده است. این درست است که مخروبه شده است و به تعمیرات اساسی نیاز دارد، اما من مطمئنم که میتواند (طوری) تعمیر شود که نو به نظر برسد. اصطلاح شماره 12 All thumbs معادل فارسی: دست و پا چلفتی، بی دست و پا
- Hey, Bea. Can you help me out? I don't seem to be able to button up the back of my dress. - هی،بی. میتونی کمکم کنی؟ فکر نمیکنم بتونم دکمههای عقب لباسم رو ببندم. اصطلاح شماره 13 Not to have a leg to stand on توضیح: دلیلی برای اثبات سخن خود نداشتن
He won't have a leg to stand on unless he can prove that ... او دلیلی برای اثبات گفته خود نخواهد داشت مگر اینکه بتواند ثابت کند که ... Without evidence, we don't have a leg to stand on. بدون مدرک ما هیچ دلیلی برای اثبات گفته خود نداریم. معنی: شتاب کردن، عجله کردن
- Mary, you always take such a long time to put on your makeup. Come on, shake a leg! - مری، تو همیشه کلی طول میکشه که خودت رو آرایش کنی. بجنب دیگه!
اصطلاح شماره 15 Stick Out One's Neck معنی: ریسک کردن، خطر کردن
Why should I stick my neck out for them? چرا باید خودم را به خاطر آنها به خطر بیاندازم؟
اصطلاح شماره 16 Holy cow! توضیح: از این اصطلاح بیشتر برای بیان احساساتی مانند غافلگیری یا عصبانیت استفاده میشود. این اصطلاح میان نوجوانان بسیار شایع است.
"Holy Cow!" she said as she saw his car after the horrible accident. او وقتی ماشینش را پس از آن تصادف وحشتناک دید گفت: «خدای من!» Holy cow! How did she do that? خدای من! او چطور این کار را کرد؟
اصطلاح شماره 17 Give Somebody a Cold Shoulder معنی: به سردی با کسی رفتار کردن، به کسی کم محلی کردن
What have I done to him? He gave me the cold shoulder the whole evening at the party.
مگر من با او چکار کردهام؟ او در مهمانی تمام بعد از ظهر را به من کم محلی کرد.
اصطلاح شماره 18 Get the Axe معنی: اخراج شدن
Senior staff are more likely to get the axe because the company can't afford their high salaries. احتمال اینکه کارکنان ارشد اخراج شوند بیشتر است، زیرا شرکت نمیتواند از عهده حقوق بالای آنها بر بیاید.
|

